خرید بک لینک
برای استفاده دانش آموزان وهمکاران میگویند روزی  مولانا از کنار مسجدی رد میشد و دید عده ای دست به دعا برداشته اند و میگویند خدایا کافران را بکشمولانا از کنار مسجد رد شد و رفت تا به کلیسایی رسید و دید درانجا هم عده ای دست به آسمان برداشته اند و میگویند خدایا کافران رابکشمولانا رفت تا به در میخانه ای رسید و دید در آنجا خم ها رو به هم میزنند  و میگویند بزن بسلامتیسپس فرمود من آنموقع بود که دیدم دین مستی بهترین دین است که جز سلامتی دیگران آرزویی ندارند آنجا بو

برچسب: نویسنده: پرهام طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 9:06

برای استفاده دانش آموزان وهمکاران خاطرات یک زندانی:به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..اونجا مجبور بودم هر روز دستشویی بشورم…کلا نظافت اون بند با من بود..اونجا بود که با خودم فکر کردماگر تو خونه همین کارا رو میکردم خب هیچوقت مهرشو نمیذاشت اجرا! نخند پاشو دستشویی رو بشور مرررررددد نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 14:23 توسط مديروبلاگ  |  معلمي عشق است ، هنر

برچسب: نویسنده: پرهام طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 9:06

صفحه بندی